ژانویه 29, 2009 با anerdgeek
امتحان ریاضیات مهندسی خوب شد.
پسفردا این موقع تو فرودگاه نشستم.
حیدر داره من رو بازی میده. گقت نگران پروژهات نباش، برو و با email با من در ارتباط باش.
حس میکنم داره منو از سر خودش وا میکنه.
خاک بر سر من که این پروژهء آسون رو به موقع تمام نکردم.
باید یه سر برم دانشکاه.
دارم کتاب Bright Messengers از جنتری لی رو میخونم که در ادامه سری کتابهای راما نوشته شده.
حالم اصلا خوش نیست. دلم میخواست مادرم میفهمید که الان وقت اومدن من نیست.
ارسال شده در احوالات | بیان دیدگاه »
ژانویه 24, 2009 با anerdgeek
سهشنبه امتحان ریاضیات مهندسی پیشرفته دارم. هنوز شروع نکردم به خوندن و فردا هم بعید میدونم شروع کنم.
سیگار برگ هابانس رو که پریروز خریده بودم دستم گرفتم یه مدت، بوش کردم، نوشتههای روی جعبهاش رو خوندم، حشری شدم.
یه آبجو باز کردم لپتاپ رو بردم رو بالکن، داشت بارون میآمد. کاپشن پوشیدم، شروع کردم به نوشیدن و کشیدن و دیدن سریالی که بعدن شد serenity و واقعا چه سرنیتیائی بود برای من اون لحظات.
من واقعا دلم برای اینجا و این دوران و این خونه با بالکن بزرگش و درختای بلندش که دریارو از چشم پنهون کردن، تنگ میشه.
خیلی زیاد.
ارسال شده در احوالات | بیان دیدگاه »
ژانویه 21, 2009 با anerdgeek
خیلی از دست خودم ناراحتم.
حالم از نوا بهم میخوره.
واقعا دختر بیشعوریه.
حیف اونهمه وقت و انرژی که حرومش کردم.
تف به ذات آدم بیارزش.
ارسال شده در جفنگیات | بیان دیدگاه »
ژانویه 17, 2009 با anerdgeek
Finally I installed the damn plugin,
Writing right to left is a bit hard, and I prefer not to use it.
everything else seems ok.
Nava was here today, and I tried to teach her recursive functions. As a consequence I learned that I don’t know what’s going on under the hood when we use recursion.
I hope someday I learn the whole scenario.
ارسال شده در جفنگیات | بیان دیدگاه »
ژانویه 16, 2009 با anerdgeek
دوره امتحانات شروع شده و همه یادشون افتاده که باید امتحان بدهند و پروژههاشون رو تحویل بدن و بنابراین یاد من افتادن.
سرم حسابی شلوغ شده.
هنوز اکثر وقتم صرف نوا میشه.
تصمیم دارم یه پلاگاین برای فایرفاکس دانلود کنم که راحتتر بشه اینجا رو آپدیت کرد.
اولش دلم میخواست خیلی چیزا اینجا بنویسم. گزارش کاهام و نت برداریهام. اما از وقتی گوگل نتپد رو کشف کردم، لزومی به استفاده از وردپرس ندیدم.
در هر حال باید دید پلاگینی که نصب میکنم چقدر خوبه.
————–
دو تا امتحان دارم و دوتا پروژه.
امتحانها برام سخت نیست ولی از پرژهها میترسم یخورده. هنوز خیلی کار دارم که انجام بدم.
ارسال شده در احوالات | بیان دیدگاه »
دسامبر 31, 2008 با anerdgeek
موگه رو دیروز تو فشن کافه دیدم.
بغلش کردم و چلوندمش و تو گوشش گفتم ایت فیلز سو رایت.
حرف زدیم، غذا خوردیم، واسم از دوست پسرش و دختر دوست پسرش کفت.
دلم واسش خیلی سوخت.
خیلی اصرار کرد که برم باهاش پارتی سال نو، میگفت وی آر وی آی پی، کام. از اینکه بیشعورم، ازش شرمندم. امیدوارم فرصت بشه از دلش در بیارم.
ارسال شده در احوالات | بیان دیدگاه »
دسامبر 28, 2008 با anerdgeek
از 17 دسامبر تا حالا نه سیگار کشیدم نه لب به الکل زدم.
حال و روزم بدنیست.
چیزی دیگه نمونده تا ترم تمام بشه ولی من هنوز هیچ کودوم از پروژههام آماده نیستن. نتنها آماده نیستن که شروع هم نکردمشون.
موگه امشب از استانبول میاد اینجا.
ساعت 5 یعنی حدود یک ساعت و نیم دیگه نوا میاد خونم تا رو پروژش کار کنیم باهم. نمیدونم اگه وقتی اینجاست موگه برسه چکار باید بکنم. البته باید بگم اصلا نگران نیستم.
ارسال شده در جفنگیات | بیان دیدگاه »
نوامبر 12, 2008 با anerdgeek
برام غیر قابل قبوله.
بازم آبجو خوردم، هنوز یه مقدار سیگار دارم و بعید میدونم بتونم نکشمشون.
ریههام طبق معمول درد میکنن.
باد شدیدی داره مییاد و من کمکم دارم میرم که بترسم.
پیادهسازی الگوریتم فلوید رو هنوز شروع نکردم.
پریروز یا دیروز با مریم چت میکردم و کلی بهم دختر بازی یاد داد. گرچه بی عرضه تر از اونم که استفاده کنم.
باید برم.
ارسال شده در جفنگیات | بیان دیدگاه »
اکتبر 26, 2008 با anerdgeek
و تو آن را سر می کشی و دو درد سینه هایت فراموش می شوند در این سر تهی شده از هر خیال و فکر.
ارسال شده در Uncategorized | بیان دیدگاه »
اکتبر 25, 2008 با anerdgeek
Loosing a full 1TB HDD is a liberating experience, FUCKKKK
برچسبها: جفنگیات
ارسال شده در جفنگیات | بیان دیدگاه »